|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 9:36 توسط شادی و علیرضا
|
شاعر : ایرج جنتی عطائی (در وصف امام زمان) خواننده : داریوش اقبالی تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 22:4 توسط شادی و علیرضا
بنام او ...
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 19:17 توسط شادی و علیرضا
با هر بار گفتنت که: دوســـــــــــتـت دارم بناي عقل را در هم خواهم کوفت ! من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد تا کوير را با خنده پر کنم ! و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست ! من خدا را هم از ايمان خويش خواهم ترساند !! بــــــــــاور کن
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:59 توسط شادی و علیرضا
|
زماني بود كه آتش به روشني مي سوخت و همه چيز در نور آن مي درخشيد اما هنگامي كه قلب سرد است ، با يكديگر هم كه باشيم تنهاييم به دلايلي براي دور شدن در انديشه ام زماني بود كه عشق در بسترمان بود در هر كلامي كه بيان مي كرديم جاودانگي بود اما زماني كه رغبت رخت بست ، تحمل كردن سخت است براي رفع تكليف كاري كردن هنگامي كه هيچ چيز در آن موجود نيست قلب من از آنِ توست و همه ي آنچه من از تو مي خواهم بوسه اي است قبل خداحافظي بگذار خاطراتم را كه از تمام زمانهاي شگفتي ما بوده نگاه دارم و من در خاطراتم برتر از آنچه عشق مي تواند باشد را نگاه خواهم داشت زماني بود كه ما خيلي چيزها براي گفتن داشتيم با يكديگر در پايان شب و اما وقتي واژه ها مي توانند همه ي آن چيزي باشند كه مي تواند به انسان لطمه بزند تلاش كن كه بياد آوري آنگونه كه ما با هم بوديم گذشته را مثل يك عكس بگير و نگاهدار زيرا كه اين تنها راه است براي خداحافظي و اين خاطرات را بياد خواهيم داشت كه همه ي آنها مربوط به زمان حيراني ماست ما در خاطراتمان برتر از آنچه يك عشق مي تواند باشد را نگاه خواهيم داشت برتر از آنچه عشق مي تواند باشد ما حيران بوديم ستاره
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:45 توسط شادی و علیرضا
|
دل داده ام برباد برهرچه باداباد مجنون ترازليلي،شيرين ترازفرهاد اي عشق از آتش اصل ونسب داري ازتيره ي دودي، ازدودمان باد آب ازتوطوفان شد،خاك ازتوخاكستر ازبوي توآتش،درجان بادافتاد هرقصربي شيرين،چون بيستون ويران هركوه بي فرهاد،كاهي به دست باد هفتادپشت ماازنسل غم بودند ارث پدرمارا،اندوه مادرزاد ازخاك مادرباد،بوي تومي آيد تنها تومي ماني،مامي رويم ازياد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:32 توسط شادی و علیرضا
|
بنام او ... موج من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم من از تبار دريا از نسل چشمه سارم رها تر از رهايي حصار بي حصارم صداي زنده موندن در خروشم به ساحل چون مي آيد خموشم من از تبار دريا از نسل چشمه سارم رها تر از رهايي حصار بي حصارم
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:28 توسط شادی و علیرضا
|
سلام دوستان گلم ببخشید این آپ و من روز ۴ تیر ماه باید می کردم ولی نشد از علیرضا گلم هم معذرت میخوام * تولدت مبارک تنها گل زدگیم * این عکس هم مخصوص من و علیرضا است و بدون اجازه لطفا کپی برداری نشود
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:41 توسط شادی و علیرضا
|
هرچندعاشقان قديمي ازروزگارپيشين تاحال ازدرس ومدرسه ازقيل وقال بيزاربوده اند اما اعجازماهمين است: ماعشق رابه مدرسه برديم درامتدادراهرويي كوتاه دريك كتابخانه كوچك برپله هاي سنگي دانشگاه وميله هاي سردوفلزي گل دادوسبزشد آن روز،روزچندم ارديبهشت ياچندشنبه بود نمي دانم آن روزهرچه بود ازروزهاي آخرپاييز ياآخرزمستان فرقي نمي كند زيرا ماهردودربهار دريك بهارچشم به دنياگشوده ايم ماهردو دريك بهارچشم به هم دوختيم آنگاه ناگهان متولدشديم ونام تازه اي برخود گذاشتيم فرقي نمي كند آن فصل فصلي كه مي توان متولدشد حتمابهاربايدباشد ونام تازه ما حتما ديوانه وار بايدباشد فرقي نميكند امروزهم ماهرچه بوده ايم همانيم ماباز ميتوانيم هرروزناگهان متولدشويم ماهمزاد عاشقان جهانيم
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:2 توسط شادی و علیرضا
|
ساده بگويم نگاه زاده ي علاقه است اگردوچشم روشن عشق به تونگاه كندتوديگرازآن خودنيستي زمانه مي گذردزمانه نيزهم... كودك مي شوي ،جوان هستي وجواني نمي كني مي گذري پيرمي شوي مي ماني بازهم مثل هميشه درپي گمشده اي هستي بازدرپي آن علاقه پنهاني آن نگاه هميشه تازه هستي بازآن دوچشم روشن عشق رادرغباربي امان زمان جستجومي كني... غافل ازاينكه اوديگرتكه اي ازتوشده... سايه اي خشك بردل توگوشه گوشه ي اين دل خراب سرشارازعطرگناه توست... ***************************** *محراب عشق* جزخم ابروي دلبرهيچ محرابي ندارم جزغم هجران رويش من تب وتابي ندارم گفتم اندرخواب ببينم چهره ي چون آفتابش حسرت اين خواب دردل مانده چون خوابي ندارم سرنهم برخاك كويش جان دهم دريادرويش سرچه باشدجان چه باشدچيزنايابي ندارم ***************************** نيازي نيست وجودناآرامم راآرامش ببخشي،دستت رادردستم بگذاري،نگاهت رادرچشمان غمگينم بدوزي،صداي نامنظم تپيدن قلبم رابشنوي،بغض راازصدايم بگيري،وعاشقانه درگوشم زمزمه كني:"دوستت دارم "به هيچ كدام نيازي نيست،فقط به من اطمينان بده كه قلبت تاابدمال من است.همين برايم كافي است."نبودن هرگزبه تلخي ازدست دادن يك نفرنيست" ****************************** امشب آخرين حرف دلم رابرايت مي نويسم مي دانم نامه ام راحتي اگردرآخرين روزحيات زمين به دستت برسدمي خواني.اگربه من بگويندفردادنيابه پايان مي رسد،كوههادرهم مي شكنند،رودها بخار مي شوندودرجنگلهاپرنده پرنمي زند.آهويي نمي دود وسنجاقكهابراي هميشه بالهايشان رامي بندند.اگربه من بگويند فقط يك بارديگرمي توانيم ازپشت شيشه هاي مه آلوديكديگرراببينيم وبراي هم دست تكان دهيم اگربه من بگويندفرصتي نيست وفقط يك جمله مي توانيم به يكديگر بگوييم وپس ازآن به يك نقطه فقط براي لحظه كوتاهي برسيم روبرويت مي ايستم ومي گويم: "درقيامت نام تورابرلب خواهم داشت وبي توهيچ" ******************************** سلام دوستان گلم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اميدوارم امتحاناتونوخوب داده باشيد من كه خوب دادم عليرضام كه حتما خوب داده به هرحال... من يه تشكرازعليرضابايدبكنم براي اينكه سه،چهارتاآپ آخروعليرضانوشته من هم شخصاازعليرضابخاطرآپهايي كه كرده ومدام بهم تودوران امتحانام سرزده ممنونم"خيلي ازت ممنونم"من ديگه حرفي ندارم ازهمه شماهام كه چه تواين وبم وچه توشازده كوچولوكامنت گذاشتندممنونم وازطرف عليرضاازتون ممنونم."نظريادتون نره"
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:18 توسط شادی و علیرضا
|
|